تبليغاتX
اس ام اس و عشقولانه
اس ام اس و عشقولانه

اس ام اس

هر روز به من sms ميزني كه عاشقانه مرا دوست داري ولي افسوس كه حتي يك بار هم به حرفم گوش ندادي تا برايت بگويم ،عزيزم شمارمو اشتباه گرفتي

 

------------------------

 

قيمت ميوه تو ميادين تره بار به شدت افزايش يافت ارزش خودتو بدون .........گلابي

 

------------------------

 

تو كوله بارت عشق ميزارم كه بگذريم،قلب ميزارم كه جا بدي،اشك ميدم كه همراهيت كنه و مرگ كه بدوني باز بر مي گردي پيشم

 

------------------------

 

يكي از عكساتو يادگاري بده مي خوام بزارم لب قندون بچه به قندون دست نزنه

 

------------------------

 

جوراب پاتيم درار خفه شديم

 

------------------------

 

خيلي دلم برات تنگ شده است ، تنگ شده ، تنگ شده .....به خودت ننازي دارم تمرين خط مي كنم

 

------------------------

 

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم

 

------------------------

 

شايد تو اسمون رو دوست نداشته باشي ولي يكي هست كه تو رو يك اسمون دوست داره

 

------------------------

 

اگه گفتي امروز چه روزيه؟ زياد فكر نكن امروز همون روزيه كه دلم برات تنگ شده

 

------------------------

 

مگسه تيپ زده بود داشت جلو اينه خودشو درست مي كرد ازش مي پرسن خبريه؟ ميگه: اره ، يه گاو سر كوچه مون خرابكاري كرده

 

------------------------

 

ياد باد ان كه زما ياد نكرد ، لاستيك پنچر ما ديد ولي باد نكرد

  

------------------------

 

ميگن خوشگل ها رو ميگيرن ما كه فرارييم ولي تو با خيال راحت بگير بخواب

 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام بهمن 1385 | موضوع:

بپیش ازین ها... فکر می کردم خدا

خانه ای دارد میان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها

 خشتی از الماس و خشتی از طلاپایه های برجش از عاج و بلور

 بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او اسمان نقش روی  دامن او کهکشان

 رعد برق شب طنین خنده اش سیل طوفان نعره ی طوفنده ااش

 هیچ کس از جای او اگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست

 پیش از این ها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود

 ان خدا بی رحم بود خشمگین خانه ی او در اسمان دو ر لز زمین بود

 اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود

 در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت

 هر چه می پرسیدم از خود از خدا  از زمین از اسمان از ابر ها

 زود می گفتن این کار خداست

 پرس و جو از کار او کاری خطاست هر چه می پرسی جوابش اتش است

 اب اگر خردی جوابش اتش است تا ببندی چشم کورت می کند

تا شدی نزدیک دورت میکند کج گشودی دست سنگت میکند

 کج نهادی پای لنگت میکند تا خطا کردی عذابت میکند

 در میان اتش ابت میکند با همین قصه دلم مشغول بود

 خواب هایم خواب دیو غول بود  خواب میدیدم که غرق آ تشم در دهان شعله های سرکشم

 در اردهایی خشمگین بر سرم باران گرز اتشین

 محو میشد ناله هایم بی صدا درطنین خنده ی خشم خدا...

نیت من در نماز ودر دعاکار من بود وحشت از خشم خدا

   هر چه میکردم همه از ترس بودمثل از بر کردن یک درس بود

 مثل تمرین حساب وهندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه....

تا که شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر

 در میان راه در یک روستا خانه ای دیدم خوب و اشنا

زود پرسیدم پدر این جا کجاست گفت : این جا خانه ی خوب خدا ست

 گفت این جا میشود یک لحظه ماند گوشه ی خلوت نماز ی ساده خواند

 با وضوئی دست و  رویی  تازه کرد با دل خود گفت گویی تازه کرد

 گفتمش پس ان خدای خشمگین خان اش این جاست؟این جا در زمین

 گفت اری خانه ی او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست

 مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل ائینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور نشانش روشنی

 خشم نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست

 قهر او از اتشی شیرین ترست مثل قهر مهربان مادر است

 دوستی را دوست معنا میدهد قهر هم با دوست معنا میدهد

 هیچ کس با دشمن خود قهر نیست قهر او هم نشان دوستی است...

 تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و اشناست

 دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر

 ان خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد

ان خدا مثل خیال خواب بود چون حبابی نقش روی اب بود

 می توانم بعد از این با این خدا دوست باشم دوست پاک بی ریا

 می توان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد

 چکه چکه مثل باران راز گفت میتوان با او صمیمی حرف زد

 مثل یاران قدیمی حرف زد

 می توان درباره ی  هر چیز گفت می توان شعری خیال انگیز گفت مثل این شعر روان و اشنا

:پیش از این ها فکر می کردم خدا...........

 

 

                                                                                      ساعت 11ساعت:11.30تا12.30

فقط به خاطر عزیز ترین ادم توی قلبم

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام بهمن 1385 | موضوع:

در دل خسته ام چه می گذرد ؟

این چه شوری است باز در سر من؟

باز از جان من چه می خواهند

برگ های سفید دفترمن؟

 

من به ویرانه های دل چون بوم

روزگاری است های و هو دارم

ناله ای دردناک وروح گداز

بر سر گورارزو دارم

 

این خطوط سیاه سر در گم

دل من روح من  روان من است

انچه از عشق او رقم زده ام

شیره ی جان ناتوان من است

 

                                            تقدیم به دوست خوبم .ساعت:00:10

                                  
نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 | موضوع:
عشقولانه

خاطرات خلوت یک کوچه را می توان با بوی باران تازه کرد ،وسعت لبخندهای غنچه را می توان با عشق بی اندازه کرد

 

-----------------------------

 

نگاهت سر اغاز یک درد بود

 

-----------------------------

 

خوش ان روزی که با هم می نشینیم ،قلم در دست وکاغذ می نوشتیم ،قلم بشکست و کاغذ به هوا رفت، نمی دانم محبت ها به کجا رفت

 

----------------------------

 

مگه میشه از عروسک شعر عاشقانه ساخت عاشق چیزی که نیست، شد،روی دریا خانه ساخت

-----------------------------

 

****************************

اینا یه دسته قاصدکن که اومدن بهت بگن که یکی هست که هر شب به یادته

یه قاصدک به آسمون میفرسته

و برای سلامتیت دعا می کنه.... (دوستت دارم...)

 

----------------------

بهم گفتي دوستت دارم سرم رو پايين انداختم و گفتم نظر لطفته سرم رو بالا آوردي و تو چشام نگاه کردي و گفتي نظر لطفم نيست نظر دلمهPostSmile! 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 | موضوع:
محو و مات

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 | موضوع:
اس ام اس توپ

از مشاور املاك عشقي تماس مي گيرم قلب شما مستاجر نمي خواد؟

 

---------------------------

 

گل مراد ميره قله ي اورستو فتح مي كنه ازش مي پرسن انگيزت چي بود؟ ميگه: انگيزه منگيزه اي ندارم .اومدم دنبال ملوس

 

---------------------------

 

شما به عنوان چهره محبوب ودوست داشتني در سال 2007 برگزيده شديد.(انجمن حمايت از اسكل ها)

 

---------------------------

 

احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد . مطمئني؟ صد در صد

 

---------------------------

 

از غضنفر مي پرسن چرا ادم ها تو كره زمين پخش شدن؟ ميگه: خب ،معلومه ديگه ،اگه همه يه طرف جمع مي شدن زمين چپ مي شد

 

---------------------------

 

يه طوطي با يه لك لك ازدواج مي كنه بچه شون ميشه قلك

 

---------------------------

 

گردوخاك تنهايي دلم را با جذبه نگاهت زدودي وخانه ي قلبم را از غم ها شستي حالا كه داري زحمت مي كشي روي اين ميز هم يه دستمالي بكش

 

---------------------------

 

آسمان را می خواهم برای عبور ،راه باریک است. ماه را می خواهم برای نور،جاده تاریک است.تو را می خواهم برای زندگی ،هدف نزدیک است

 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 | موضوع:
جملات زيبا4

 

ساده است ستایش گلی، چیدنش واز یاد بردن اینکه گلدان را اب باید داد ،بازی زیستن سخت اسان است وپیجیده نیز هم

 

-----------------------------------------

 

 

    در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگی ست ورنه با یک استخوان صد سگ رفیقت می شود

 

-----------------------------------------

 

 

شب وروز یکسان گذرد بر من و من ،اندر این دایره سر گشته تر از پرگارم

 

-----------------------------------------

 

 

منو این صدای خسته ،منو دلتنگی گیتار،بغض آوازم شکسته ،عزیزم خدا نگهدار

 

-----------------------------------------

 

 

تنها زمانی به عقب برگرد که بخواهی درسی از گذشته ات بگیری

 

 

-----------------------------------------

 

 

میدونی فرق دل با ساعت چیه؟ساعت وقتی زنگ بزنه صاحبش رو بیدار میکنه ولی دل زنگ بزنه صاحبش رو می خوابونه

 

-----------------------------

 

 

مادر تابلوی زیبای افرینشه

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 | موضوع:
اس ام اس

 

مقدمه هزار کتاب نا خواناست ،مرا به ورق های تا نخورده ی دیدگانت دعوت کن ،شاید گناهم با الفبای نگاهت پاک شود

 

 

 

چرا دروغ بگم فراموشت كردم

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

(دندون درد)

 

 

صد بار براي زنده موندنم مردي اي دل يك بار بمير راحتم كن

 

 

مهمان:دخترم شما كي مي خوايد شام بخوريد ؟

دختر: وقتي شما رفتيد

 

 

ما كه رسواي زمانيم غم دنيا هم روش

 

 

 

گر همه خلق بدانند من عاشق و مستم آوازه درست است من توبه شكستم

 

 

تو خود از کدام شهری که زدوستان نپرسی مگر اندر ان ولایت که تویی وفا نباشد

 

 

ابر چشمم به هوای رخ تو بارانیست،پشت مژگان دو چشمت دل من زندانیست،جای پایی زتو می ماند ومن با تو همین رابطه ی پنهانیست

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 | موضوع:
جملات زيبا 3

 

وقتی برگ های پاییز را زیر پات له می کنی یادت باشه روزی به تو ، نفس هدیه کرده بودن

 

-----------------------------------------

 

 

نمی دانم چرا خدا بهار را به چشم های تو داد و بارانش را به من

 

-----------------------------------------

 

 

             دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین ،به خدا معشوق من ان بالایی است

 

 

-----------------------------------------

 

 

او حالا می گوید زندگی پوچ وبیهوده است اما یادش رفته که به من گفته بود تو همه زندگی منی

  

-----------------------------------------

 

 

ماهی همیشه تشنه ام ای زلال تابناک یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی،ماهی تو جان سپرده روی خاک

 

-----------------------------------------

 

                               

        هر انکه هست هدیه خداوند هست به تو هر انکه میشوی هدیه توست به خداوند

 

-----------------------------------------

 

وقتی جدایی رسیده بود بغض در گلو و غم در وجود ،کنار من نشسته بود ،جدایی سخت بود ،سکوت سخت تر، کاش جمله ی اخر" فراموشم نکن" نبود. شنیدنش برای شکستن سکوت کافی ،اما قابل انتظار نبود

 

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 | موضوع:
تا به كي بايد رفت؟!

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 | موضوع:
اس ام اس با حال

تازگی تو شهرداری استخدام شدم تو کوچه نیا که میروفمت

 

 

-----------------------------

 

 

میدونی اسم کاست جدید مهران مدیری چیه ؟ دستا همه بالا، مربا بده بابا .

 

 

-----------------------------

 

 

عقربه ی ساعت عشق نبضش تو دستای توست،لحظه به لحظه قلب من غرق تمنای توستPostSmile!

 

-----------------------------

 

 

انقدر سپید شده بودی که فکر کردم ماه شدی ولی ای کاش مثل اسمان بودی انوقت یک عمر سر به هوایت بودم

 

 

-----------------------------

 

 

نمی خوام قلب تو باشم که با هر اتفاقی بشکنم می خوام روح تو باشم که تنها لحظه مرگ،از تو جداشم

 

 

-----------------------------

 

 

یه ترکه میره ازمایشگاه یه جنین بچه ای را که تو شیشه الکل بود می بینه و می پرسه:ببخشید ،این ترشی بچه چنده؟

 

-----------------------------

 

 

همیشه حدیث وفا و وصل می گفتی ،چو عاشق تو شدم قصه واژگون کردی

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 | موضوع:
شعر
Majroo72000.gif

 

به تو عادت کرده بودم

 

ای به من نزدیکتر از من

 

ای حضورم از تو تازه

 

ای نگاهم از تو روشن

 

 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 | موضوع:
تقدیم به دوستم

 

همه می گفتند زندگی سخته وپیدا کردن یه دوست خوب کار هر کسی نیست ولی من باورم نمی شد حالا می فهمم تو واسه پیدا کردن من چقدر زحمت کشیدی

 

-----------------------------