وقتی برگ های پاییز را زیر پات له می کنی یادت باشه روزی به تو ، نفس هدیه کرده بودن
-----------------------------------------
نمی دانم چرا خدا بهار را به چشم های تو داد و بارانش را به من
-----------------------------------------
دل خوش عشق شما نیستم ای اهل زمین ،به خدا معشوق من ان بالایی است
-----------------------------------------
او حالا می گوید زندگی پوچ وبیهوده است اما یادش رفته که به من گفته بود تو همه زندگی منی
-----------------------------------------
ماهی همیشه تشنه ام ای زلال تابناک یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی،ماهی تو جان سپرده روی خاک
-----------------------------------------
هر انکه هست هدیه خداوند هست به تو هر انکه میشوی هدیه توست به خداوند
-----------------------------------------
وقتی جدایی رسیده بود بغض در گلو و غم در وجود ،کنار من نشسته بود ،جدایی سخت بود ،سکوت سخت تر، کاش جمله ی اخر" فراموشم نکن" نبود. شنیدنش برای شکستن سکوت کافی ،اما قابل انتظار نبود