مقدمه هزار کتاب نا خواناست ،مرا به ورق های تا نخورده ی دیدگانت دعوت کن ،شاید گناهم با الفبای نگاهت پاک شود
چرا دروغ بگم فراموشت كردم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(دندون درد)
صد بار براي زنده موندنم مردي اي دل يك بار بمير راحتم كن
مهمان:دخترم شما كي مي خوايد شام بخوريد ؟
دختر: وقتي شما رفتيد
ما كه رسواي زمانيم غم دنيا هم روش
گر همه خلق بدانند من عاشق و مستم آوازه درست است من توبه شكستم
تو خود از کدام شهری که زدوستان نپرسی مگر اندر ان ولایت که تویی وفا نباشد
ابر چشمم به هوای رخ تو بارانیست،پشت مژگان دو چشمت دل من زندانیست،جای پایی زتو می ماند ومن با تو همین رابطه ی پنهانیست